خدای کشتار: نمایش جدید «یاسمینا رضا» در نیویورک

منتقدان آمریکا از اجرای نمایش نویسنده فرانسوی، یاسمینا رضا، «خدای کشتار»  روی صحنه تئاتر برادوی استقبال کردند.  یکشنبه شب این هفته، جمعی از ستارگان برجسته سینما و تئاتر آمریکا در کنار منتقدان سختگیر نیویورکی، شاهد افتتاح نمایش «خدای کشتار» خانم یاسمین رضا بودند. «خدای کشتار» دو زوج متمدن و مرفه از نخبگان جامعه را نشان می دهد که ظرف 90 دقیقه بحث بر سر دعوای پسرهاشان، آداب معاشرت را کنار می گذارند و یکدیگر را از هم می درند.

یاسمین رضا، نویسنده 50 ساله فرانسوی، یکی از پولسازترین نویسندگان دنیاست، و ایرانی ها به خبرهای او حساس هستند برای اینکه پدرش یک یهودی ایرانی است و مادرش یک یهودی مجارستانی. خانم رضا سال گذشته پرفروش ترین نویسنده فرانسه هم بود با بیشتر از 330 هزار جلد فروش کتابش از یک سال همراهی در سفرها با نیکلا سرکوزی، رئیس جمهوری فرانسه. 

به قول جودیت ترمن، که هفته پیش مقاله مفصلی در باره خانم رضا در نیویورکر نوشته بود، کمتر هنرمندی هست که قدرت خلاقیت خانم رضا را داشته باشد. در دو دهه گذشته خانم رضا سه رمان ادبی منتشر کرده، مسخ کافکا را برای رومن پولانسکی به فرانسه برگردانده، دو کتاب خاطره نوشته به سبک غیرمتعارف، مثل خاطرات سفرهایش با نیکولا سرکوزی، و هفت نمایشنامه نوشته که شهرت او را جهانگیر کرده.

خانم رضا 22 سال پیش کارش را شروع کرد و نمایش هاش یکی بعد از دیگری جایزه «مولیر» بهترین نمایش را در فرانسه گرفتند.  آرت Art که سه نفر درآن بر سر ارزش هنری یک تابلوی گران قیمت مینیمالیستی سفید بر سفید، بحث می کنند، سومین نمایشنامه او  بود که سال 1995 بیرون آمد و هیچ نمایشنامه ی معاصری نیست در دنیا که به اندازه این نمایشنامه به زبانهای مختلف اجرا شده باشد. 

نمایش اخیرش «خدای کشتار»   سال پیش در انگلیس برنده جایزه اولیویه شد، برای بهترین کمدی. این اثر را خانم رضا سال 2006 نوشت به سفارش «گروه تئاتر برلین» Berliner Ensemble که آن را کارگردان مشهور یورگن گوش Jurgen Gosch کار کرد در زوریخ و جایزه «وین» بهترین نمایش آلمانی زبان سال را گرفت. اجرای این نمایش در پاریس را خود خانم رضا کارگردانی کرد با شرکت ایزابل اوپر. سال پیش رلف فاینز، بازیگر انگلیسی، در اجرای این اثر در لندن بود. در نیویورک، متیو وارچاس Mathew Warchus  این اثر را کارگردانی کرده که دو سال پیش نمایش دیگر خانم رضا، یعنی «زندگی ضربدر سه» را کار کرد و 12 سال پیش هم نمایش آرت را.

در اجرای برادوی این نمایش در تئاتر برنارد جکوبز، جیمز گلدولفینی و مارشا  گی هاردن، هوپ دیویس و جف دنیلز، بازی می کنند.  در این نمایش دو زوج مرفه در آپارتمان شیکی در بروکلین گردهم می آیند تا بحث متمدنانه ای در باره دعوای دو پسر 11 ساله شان داشته باشند، اما به جان هم می افتند. کارگردان متیو وارچس، از «خدای کشتار» یک کمدی فیزیکی ساخته که حرکت شخصیت ها روی صحنه، در ایجاد فضای مسخره آمیز، از دیالوگها فراتر می رود.  منتقدها نوشتند این چهار بازیگر با استفاده از تخیل خود، به شخصیت هائی که روی کاغذ چندان چشمگیر نیستند، ابعاد تئاتری بزرگی بخشیدند.

مارشا گی هاردن می گوید رفتار اغراق آمیز او در این نقش را نمایش ایجاب می کند، هر چه بدذات تر و عصبانی تر بشوید، هرچه مستاصل تر بشوید،  نمایش خنده دارتر می شود. مارشا گری هاردن در این نمایش نویسنده ای است که کتابی در باره دارفور می نویسد و شغل شخصیت هوپ دیویس، مشاوره سرمایه گذاری است .

هوپ دیویس می  گوید خیلی ها دیده اند زنی که مدام به شوهرش می گوید تلفن همراه را خاموش کند سرشام، چون دیگر کسی بعد از هشت شب زنگ نمی زند. او می گوید علاوه بر این، موضوع کلی این نمایش را هم خیلی دوست دارد که نشان می دهد چگونه آدمها می توانند ظاهری متین و آداب دان داشته باشند که زیر آن، طبیعتی درنده خو، به کمین نشسته است.

جیمز گلدولفینی، نقش تاجر مرفه عمده فروشی وسایل منزل را بازی می کند و جف دنیلز، در نقش یک وکیل پرمدعا ظاهر  که مدام با تلفن همراه، فخرفروشی می کند. دنیلز می گوید شخصیت او مثل آن مسافران درجه اول هواپیما در پروازهای نیویورک به لس آنجلس است که قبل از پرواز موقع حرف زدن با تلفن همراه و در طول پرواز، مدام می خواهند اهمیت و ثروت و معاملات بزرگ خود را به رخ مسافر بغل دستی بکشند. 

خانم رضا دنیای تلخ و سیاه ولی خنده آوری از آدمهای معاصر خلق می کند. نمایش جدید او «خدای کشتار» را با همکاری خودش تغییراتی داده اند، مثلا شخصیت ها را آمریکائی کرده اند و محله را از  پاریس آورده اند به محله شیک Cobble Hill در بروکلین، یکی از بخشهای پنجگانه شهر نیویورک.  در این آپارتمان شیک و مدرن که آنرا مارک تامسن Thompson به سبک مینیمال طراحی کرده، این چهار آدم تحصیلکرده، خانم و آقای نواک با بازی مارشیا گی هاردن و جیمزگلدولفینی و خانم و آقای رالی، با بازی هوپ دیویس و جف دنیلز، اول پز دانش هنری و روشنفکری و اصول اعتقادی خودشان را به هم می دهند، اما بعد به جان هم می افتند با عواقب مصیبت آمیز و قهقهه آور.

مثالهائی که از اتفاقات جهان آورده می شود، ماجرای دارفور، یا افتضاحی در یک کمپانی داروسازی بزرگ، که موضوع تلفن هائی است که به شخصیت جف دنیلز می شود، پوششی است که برای این رقص تغییر مدام عواطف و همدست ها، اول زنها با شوهرها، بعد زنها با هم مردها با هم، بعد زن یکی طرف شوهر آن یکی را می گیرد و بالعکس، مدام عوض می شود. مهم این است زنها و شوهرهائی که ابتدا به صورت یک واحد، همدست وارد صحنه می شوند، تنها و بیکس صحنه را ترک می کنند. 

از این نظر هم شبیه آرت است که بحث بر سر هنر، به دعوای بزرگی میان سه دوست منجر می شود و خود آن تابلوی گرانقیمت هم وسط دعوا از بین می رود. اینجا هم این شخصیت ها به جان هم می افتند و همدیگر را می درند.

در این نمایش 90 دقیقه ای، به قول جان لار، منتقد کهنه کار نیویورکر، خانم رضا، با دقتی ریاضی، این آدمها راز بستگی ها و ظواهرشان عریان می کند و ذات تنها و ترسوی این آدمها را نشان می دهد، و می بینیم خطی که وحشیگری و درنده خوئی را از تمدن جدا می کند، خیلی نازک است. بحث بر سر برخورد دو پسر 11 ساله، کشیده می شود به افشاگریهای شرم آور، و حفره هائی عظیمی آشکار می شود در هر دو ازدواج. 

فروید در «کتاب تمدن و شاکیان آن»  گفته برای بقای تمدن، ما پرخاشگری و تجاوزکاری بچگانه را در خود سرکوب می کنیم. اما جان لار منتقد نیویورکر نوشته اما می ارزد پول حسابی بدهیم که چند هنرمند حرفه ای را تماشا کنیم که آن احساسات پرخاشگری و تهاجم را روی صحنه بیرون بریزند، و بعد هم اضافه کرده خواهش دارم در باره بی رحمی این این فرم نمایش، یعنی نمایش هجوآمیز مسخره، یا فارس، غرولند نکنید، برای اینکه همانطور که خانم رضا هم خوب می داند، بدون کشتار، میهمانی ای در کار نیست.

اما در ترکیب کلی اش، این نمایش ظاهرا دنباله یک سنت قدیمی نمایش در باره مشکلات زناشوئی است، از نوعی که هر شب در کمدی های تلویزیون می بینیم.  سنت آن به زعم منتقد نیویورک تایمز بن برنتلی، بر می گردد به یک سری نمایش عروسکی دوره ملکه ویکتوریا، که بگومگوهای شوهری بود به نام پانچ و زنش جودی، که ریشه آن در کمدی دل آرته  است شبیه نمایش روحوضی خودمان.  این حالا به نمایش های کمدی تلویزیونی تبدیل شده مثل ماه عسلی ها Honeymooners در دهه 1950 و نوع سطح بالاترش را در کار ادوارد آلبی،  نمایشنامه نویس معاصر آمریکائی داریم، «چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد». 

لذتی که این نمایش دارد، لذتی است که به قول بن برنتلی، منتقد روزنامه نیویورک تایمز، لذت آرامبخشی و تطهیرکننده ای است که همه ما از تماشای از هم پاشیدن ازدواج دیگران می بریم، و بنابراین، یک سرگرمی ابتدائی - پریمیتیو - که روکش روشنفکرانه روی آن کشیده اند.  خانم یاسمینا رضا با ظرافت بین متعالی و فرومایه حرکت می کند.

همه منتقدها به تم محوری نمایش اشاره کرده اند، که تهاجم و درنده خوئی انسان اولیه است که در انسان متمدن هنوز باقی است. منتقدها تحول تک تک بازی ها را تشریح کرده اند و تقریبا همه یکصدا می گویند لذت این نمایش در تماشای دگرگونی تدریجی هر یک از شخصیت هاست.

                                                        

گزارشی بود بقلم بهنام ناطقی .