«من ايرجم، پسر فريدون یا سه قطره خون روی برف» از مشهد به چشم انداز جشنواره تئاتر فجر مي رود


                             

گفت وگو با عبدا... برجسته کارگردان نمايش «من ايرجم پسر فريدون...»

نقايي- نمايش «من ايرجم، پسر فريدون يا سه قطره خون روي برف» به عنوان نماينده خراسان رضوي در بخش چشم انداز سي امين جشنواره بين المللي تئاتر فجر به روي صحنه خواهد رفت. به گزارش خراسان، هيئت انتخاب آثار اين بخش ۷ اثر را به عنوان آثار قطعي حاضر در بخش چشم انداز جشنواره بين المللي تئاتر فجر برگزيد که نام نمايش «من ايرجم، پسر فريدون يا سه قطره خون روي برف» به کارگرداني عبدا... برجسته نيز در ميان آن ها ديده مي شود. علي حاتمي نژاد و رئوف دشتي به طور مشترک نويسندگي اين اثر را بر عهده داشتند. آرش تبريزي، عليرضا رواندل، مرتضي ملتجي، غلامرضا جهانپا، حامد امان پور قرایی، کريم جشني، صحرا رمضانيان، ندا محمدي و الهه پيمان نيز در آن ايفاي نقش مي کنند. عبدا... برجسته علاوه بر کارگرداني، طراحي صحنه نمايش را نيز بر عهده گرفته است و مهدي حبيبي آهنگ سازي و سميه ارقبايي طراحي گريم و ماسک اين نمايش را به عهده دارند و سيامک دوراني به عنوان طراح لباس با اين اثر همکاري مي کند.

دکور را هم محمد ناصري اجرا کرده است و محمود کريمي طراحي نور را بر عهده دارد. کريم جشني مدير توليد و محمد آذر نيز مدير صحنه «من ايرجم...» هستند. کارگردان نمايش درباره داستان اين اثر مي گويد: ماجراي نمايش همان قصه معروف فريدون و پسرانش با محوريت شخصيت ايرج است. عبدا... برجسته با بيان اين که متن اين اثر بسيار خوب نگاشته شده است مي افزايد: نمايش «من ايرجم...» به ماجراي تقسيم زمين توسط فريدون بين پسرانش و حسادت سلم و تور به ايرج مي پردازد.

برجسته که مايل نيست داستان نمايش را لو بدهد ادامه مي دهد: «من ايرجم...» دنيايي سيال و ذهني پديد مي آورد و پر است از شخصيت هايي عجيب و جذاب و فضاهاي وهم آلود.

روايتي شاعرانه

اين کارگردان که معمولا در آثارش تمرکز زيادي بر «فرم» اجرايي دارد «من ايرجم...» را داراي آرامش بيشتر و روايتي شاعرانه مي داند. «برجسته» که علاقه زيادي به تئاتر بيومکانيک «مدير هولد» دارد به دکور سنگين اين نمايش اشاره مي کند و مي افزايد: دکور «من ايرجم...» از نمايش هاي قبلي ام سنگين و دشوارتر است به طوري که فقط ۲۵ روز نصب و اجراي آن زمان برده است. او ضمن تشکر از مسئولان و عوامل سالن تئاتر شهيد هاشمي نژاد مي گويد: ۱۵ آبان خبر پذيرش متن به ما اعلام شد و با توجه به اين که تمرين ها را از ۲۰ آبان آغاز کرديم فقط ۴۵ روز براي آماده کردن نمايش فرصت داشتيم.

او مي گويد: سالن شهيد هاشمي نژاد صبح و عصر در اختيار ما بود و ما هم هر روز هفته را در دو نوبت صبح و عصر تمرين مي کرديم. برجسته درباره ويژگي هاي نمايش مي گويد: در نمايش «من ايرجم...» در طراحي لباس، گريم و ماسک هاي خاص آن به سمت آثار مينياتور ايراني و تئاترهاي شرقي گرايش داشتيم. او «من ايرجم...» را از نظر سبک وامدار تئاتر شرقي مي داند و مي گويد: در نورپردازي نمايش سعي در ايجاد فضايي وهم انگيز و رويا گونه داشتيم و سعي کرديم در اين نمايش سرما و رويا گونگي ماجرا را به نمايش القا کنيم.

او درباره جشنواره فجر نيز مي گويد: آثار اجرا شده در بخش چشم انداز به صورت رقابتي داوري مي شود و اثر برگزيده اين بخش در بخش بين الملل جشنواره تئاتر فجر نيز مورد داوري قرار مي گيرد. نمايش «من ايرجم...» به احتمال زياد اسفند ماه در مشهد روي صحنه خواهد رفت.


نقل شده از فرهنگی هنری روزنامه ی خراسان.


یادداشتی کوتاه در باب عکاسیِ تیاتر



قدرت بیان

(یادداشتی کوتاه در باب عکاسیِ تیاتر)

 

آیا کم مایگی دنیای ما اساسن ناشی از قدرت بیان ما نیست؟

"آندره برتون"

 

در راهرو های پر نور و مجلل گالری ها وقتی به تماشای نمایشگاهی از مجموعه عکسهای تئاتری می روم، پرسشی مدام در ذهن به تکرار می نشیند؛ عکس تئاتر چیست و برای برسازی چه اتفاق نوینی هویت می یابد؟

در باب هنر عکاسی مطلب از نوع تخصصی فراوان است، اما درباره ی عکاسی تئاتر همچنان این حوزه، محمل گپ و گفت های فراوان می باشد. تا آنجایی که به اعتقاد نگارنده، عکاسیِ تئاتر به آنچه که باید و شاید، دست نیازیده است. برای این ادعا، شواهد بسیار  گواه اند.

پروسه ی تولید تئاتر در عکاسی تئاتر می بایست دغدغه ی ابتدایی این مهم باشد، آنچنانی که در روند برپایی یک اثر هنری – شما بخوانید تئاتر – این شمایل، شکل می پذیرد و گویی جان می یابد؛ به مثابه ی یک گزارشِ جامع تصویری از همه ی آنچه که به تولید تئاتر خاتمه می یابد. پس به نظر می رسد که از همان نخست می بایست عکاسِ تئاتر، در تمامی مراحل اجرایی اثر هنری حضوری چشمگیر و پویا داشته باشد و بتواند از زاویه ی دوربین خود همه چیز را به تصویر کشد. یعنی از روزهای نخست تمرین تا قوام یافتن طراحی های مختلف اعم از صحنه، نور، گریم و لباس و... و در نهایت اجرایی نهایی که بر صحنه جاری می گردد.

در گروه های حرفه ای تئاتر در جهان، عکاسِ گروه همچون عضوی مهم و اساسی از اعضای گروه به شمار می آید. این نکته از آن جهت دارای اهمیت است که عکاسِ اختصاصی گروه، همچون دیگر طراحان حرفه ای گروه اجرایی در جریان روند اجرایی تئاتر حضور می یابد و خود نیز بخشی از تولید اثر می گردد. در این همکاریِ چند محور، عکس تئاتر نیز دارای شاخصه های بنیادیِ طراحی قرار می گیرد. پس عکاسِ گروه نیز همانند سایر افراد، خود را درگیر تئاتر می داند و از همان ابتدا برای عکسهای خود بر اساس مدل و الگوی کلی کار به طراحی و جزئی نگری می پردازد. اینچنین است که در شب های اجرا از قبل طرح و نقشه ی جامعی را در ذهن می پروراند و در هنگامه ی عریانیِ صحنه او نیز همانند اجرا کننده ای قابل و توانمند در راستای اهداف پیش تولیدیِ اثر هنری گام بر می دارد.

در این روش، عکس تئاتر هم دارای الگویی کاربری و از قبل فکر شده است تا در مرحله ی چاپ عکس های اجرای تئاتر، مخاطب گویی خود را همچنان در مسیر ترسیمیِ گروه اجرایی می بیند. روشی که جایش در میان گروه های اجرایی وطنی بسیار خالی ست و هنوز تعریف مشخصی برای آن متصور نیستیم. برای همین هم از روند تولید تئاتر در عکاسیِ تئاترمان همواره دست خالی و بی انگیزه می نماییم.

اما راه دیگر، همان روشی است که در تئاتر گرامیِ ما بسیار کاربرد دارد. اینکه هنرمندِ عکاس همچون مخاطب، خود را در غافلگیریِ صد در صد قرار می دهد و تنها در آنِ موجود به عکاسی می پردازد. این روش هم معایب و محاسن خود را دارد. خوبیِ این اتفاق برخوردی بکر از طرف عکاس با تئاتر است که در طیِ آن گاهن عکسها از بکارتی ناب و ویژه برخوردار می گردند.

حفره ی روباه - عکس از سجاد انتظاری


عکسهایی با این ویژگی تالیف خاص خود را بر اثر هنری ارائه می دهند. زاویه ی دیدِ دیگری که در پیِ آن، هنرمند عکاس تئاتر در مقام یک آرتیست به بیان مطلقِ خود از تئاتر اجرا شده می پردازد. و دنیایی را خلق می نماید که تعبیری شخصی از دنیای متولد شده بر صحنه ی تئاتر است. آرایه ها در این برسازیِ بکر به تاسی از رفتارِ حرفه ای عکاس، چیده می شوند و زبانی نو برای ایجاد گفتمانی هنری می گردند.

اما کژی ها از نقطه ای نطفه می گیرند که در این عکسهای به تعبیرِ نگارنده شخصی، هرگز جانِ تئاتر اجرا شده، پا نمی گیرد و در تقابلی نابرابر، همه ی هستیِ هنری تئاتر بر باد می رود. انگار عکاس – شما نخوانید عکاسِ تئاتر - با یک اتفاق خبری سر و کار دارد و سعی می کند از زاویه ای زیبا شناسانه تنها به ثبت قاب هایی زیبا برخیزد و بس، حتا اگر در این راه، مفهوم، قربانیِ فرمِ زیباشناختیِ شخصیِ جناب عکاس گردد. بکارت وحشیِ موجود در این ثابت ها، لذت تمامِ نسبی بودن های هنر را مخصوصن هنر تئاتر را یکسره سَر می بُرد.

اینچنین است که میان عکسهای اتفاقی از اجرای تئاتر و خودِ واقعیِ تئاترِ اجرایی رابطه ای برقرار نیست و تئاتر در این راه همچون موجودی سلاخی شده به سانِ یک اتفاقِ خبری دست چندم به نظر می رسد. این مسئله با ذات تئاتر همخوانی ندارد، چرا که تئاتر از میان تمرین هایی مداوم و پیاپی متولد می گردد و هرگز یک صحنه ی جذاب و دیدنیِ خبری نیست که عکاس با ولعی حریصانه به ثبت و ضبط پردازد. مشکل آنجایی خود را به رخ می کشد که در پایینِ کادرِ شیکِ عکسها نام تئاتر و کارگردان با فونتی لاغر به چشم می خورد که این مورد همواره پرسشی عمیق را برای من ایجاد می نماید. آیا این اثرِ گروه اجرایی است؟ جواب روشن است؛ هرگز.

این عکسها، عکسهای خبری از اجرای یک تئاتر می باشند و بس و نه عکسِ تئاتر اجرایی. که البتن نگارنده توافق دارد که این اینگونه عکس ها هم برای پوشش خبری و رسانه ای تئاتر لازمند. اما تنها در همین حد و اندازه.

خلاصه آنکه در حوصله ی این یادداشت تنها همین سطور لاغر می گنجند و بررسی ها بماند برای جلساتی تخصصی، گو اینکه نظر بر آن است که عکسِ تئاتر می بایست بر اساسِ تفکراتِ جمعی گروه اجرایی باشد و آنهم از تمامیِ مراحلِ اجرایی شدن اثر و البته در کنار این مهم، عکس های اتفاقی و خبری هم می تواند جذاب باشد.