تله موش پرنسس ؛ قسمت پنجم :
سوفوکل می گوید : " ابداع تراژدی یک اقدام آزاد کننده است ". آندره بونار در پشتیبانی از این نظریه ی سوفوکل ، تا آنجا پیش می رود که می گوید : " اگر ادیپ ، پس از کشف آن حقیقت مدهش چشمهایش را به دست خود از حدقه در می آورد ؛ برای اینست که ، حتی در آن غایت شوربختی نیز ، آزادی انسان را ثابت کند . برای اینست که در دنیای تاریکی که خدایان به دور او تنیده اند ، نه کور بلکه بینا باشد . نابینایی اش با ایجاد مشابهت بین او و تیرگی رازآمیزی که بر وی مستولی شده ، اینک او را – که خود نیز تاریک شده – توانا می سازد که در دنیای خود را به روشنی ببیند " .
و این منافاتی با نظر فروید ندارد ، آنجا که می گوید : " چرا سرنوشت ادیپ ما را تکان می دهد ؟ برای اینکه این سرنوشت می توانست از آن ما باشد ، برای اینکه هنگام تولد ما هاتف غیبی چنین نفرینی را علیه ما نیز بر زبان رانده است . ادیپ که پدرش را کشته و با مادرش ازدواج کرده ، کاری جز عملی ساختن یکی از آرزوهای دوران کودکی ما نکرده است . اما ما ، خوشبخت تر از او هستیم که توانسته ایم ( در صورتی که بیمار عصبی نشده باشیم ) از همان اوان ، علاقه ی جنسی خود را از مادر دور و حسادتمان را نسبت به پدر فراموش کنیم . ما از دیدن کسی که آرزوی کودکیمان را انجام داده است دچار دهشت می شویم و دهشت ما واجد تمام قدرتی است که از بچگی برای پس راندن این میل و اشتیاق به کار رفته است . شاعر با افشای خطای ادیپ ، ما را وامی دارد که به خودمان بنگریم و فشارهایی را در خود بازشناسیم که ، اگر هم ( واپس زده ) باشند ، همیشه وجود دارند ... " .
علاوه بر بسیاری از نویسندگان امروزی که تراژدی ها را بازسازی کرده اند ( آندره ژید ، ژان کوکتو ، ژان ژیرودو ، ژ. پ . سارتر و برتولت برشت و ... ) ، اقتباس کنندگان و کارگردانان معاصر نیز می کوشند از تراژدی های باستانی آنچیزی را بیرون بکشند که بتواند پیش از همه به نقاط حساس زندگی امروزی انگشت بگذارد و القا کننده ی مقارنه های نظام تاریخی و سیاسی باشد .
تراژدی باستان در مقیاسی به ما مربوط می شود ، که با بهره گیری از تمام نفوذ و اعتبار تئاتر به ما امکان بدهد تا به روشنی درک کنیم که تاریخ ماده ی سیال و شکل پذیری است در خدمت انسان ، به شرطی که بخواهد آنرا با بصیرت و روشن بینی به کار گیرد . همچنانی که اندره بونار ( زبان شناس مطرح ) تاکید می کند : " هدف تراژدی انهدام و پشت سر گذاشتن تراژیک ، پیروزی انسان بر ناشناخته است " .
" تله موش پرنسس " نیز در همین راستا گام بر می دارد ؛ تا دست به افشاگریی مهیبی بزند و از پس آن به روشنی برسد . " صحرا رمضانیان " نویسنده ی این اثر ، آگاهانه در این راه قدم بر می دارد . و تا آنجایی پیش می رود که به گفته ی منتقدان وطنی ، نسخه ی ایرانی " ادیپ شهریار " را در " تله موش پرنسس " تجسم می بخشد . و در این راستا همه چیز را در مقیاسی فاخر از آن خود می کند .

" صحرا رمضانیان " که پیش از این نمایشنامه های ؛ ( شب به خیر آقای بوگارت ، زنبور مرده ( مشترک با حامد امان پور قرایی ) ، کلاغ ، موشهای صحرایی هم شبها می خوابند ، خواب دیدم بیدار شدم ، مجلس چشم به راهی گودو به نقل از راویان وطنی اندر احوالات عبث نمایی ( مشترک با علی حاتمی نژاد ، رئوف دشتی و حامد امان پور قرایی ) ، مامانو حدس بزن ، استخوانها صدا کند تاخ تاخ ، آوازهای عقیم زیر آفتاب و خرمگس ) را نوشته است ، در " تله موش پرنسس " دست به تجربه ای متفاوت می زند . " صحرا رمضانیان " که در سال 86 موفق به کسب عنوان نویسنده ی دوم ( ادبیات برتر نمایشی ایران – با نمایشنامه ی " آوازهای عقیم زیر آفتاب " ) شده بود ، در اثر آخر خود قلم را روان می نماید و نمایشنامه ای در خور تحسین به جای می گذارد . این نویسنده پیش از این هم دست به اقتباس از آثار بزرگ زده بود ( مثلن ، نمایشنامه ی موشهای صحرایی هم شبها می خوابند از داستانی کوتاه به همین نام از " ولفگانگ بورشرت " و یا مجلس چشم به راهی ... از نمایشنامه ی " در انتظار گودو " اثر " ساموئل بکت ".) اما در " تله موش پرنسس " موضوع کمی فرق می کند ؛ درست است که این نمایشنامه بر اساس " ادیپ شهریار " است ولی در آن نگاهی هم به نمایشنامه های " ادیپ در کلنوس " اثر دیگر سوفوکل و همینطور " ماشین دوزخی " نوشته ی ژان کوکتو هم شده است . هرچند که تاثیر نمایشنامه ی ماشین جهنمی یا دوزخی بر تفکرات نویسنده بیشتر دیده می شود . چرا که در بازنویسی نیز با اینکه الگوی اصلی ادیپ شهریار بود با این همه نگاه ژان کوکتو در ماشین دوزخی فراوان بر تله موش پرنسس تاثیر گذارده است . در این کالبد شکافی دقیق تیم نویسندگی سعی بر آن داشت تا اثری متعلق بخود را خلق نماید که به اعتقاد نگارنده نیز بدان دست یازیده اند .
" تله موش پرنسس " نگاهش را به ادیپ به گونه ای دیگر تنظیم می نماید ؛ در این نمایشنامه صحنه هایی ترتیب یافته اند که آن صحنه ها در نمایشنامه " ادیپ شهریار " نیست ، و تنها روایت می شوند . مثلن صحنه ی عبور لائیوس ( پدر ادیپ ) از گذرگاه بیرون شهر ( جایی که در آن به دست ادیپ ، کشته می شود ) ، و یا لحظه ی دیدار با ابوالهول ( که به صورتی متفاوت با آنچه ژان کوکتو نوشته ، تصویر می گردد ) و همینطور لحظه ی تولد دوباره ی ادیپ و یا کشمکش های مابین ژوکاست و لائیوس ( در تله موش پرنسس سعی بر آن گردیده تا به ژرفای روحی روانی شخصیتها نفوذ گردد و حالتهای روانی آنان بررسی شود ؛ به طور مثال بیخوابی لائیوس و سفر هر شب او به دو راهیی بیرون شهر ، جایی که بالاخره در آن به دست ادیپ کشته می شود . و یا کابوسهای ژوکاست که مدام تکرار می گردند ) .
" تله موش پرنسس " همچنین علاوه بر ایجاد فضاهایی متفاوت با " ادیپ شهریار " و " ماشین دوزخی " دست به خلق شخصیتهایی خودی می نماید ، مانند ؛ مرد موهوم ( که در جا ی جای نمایش به شمایل کسان دیگر در می آید . کسانی مثل : کاهن ، تیرزیاس ، قاضی و ...) و لائیوس ( در ادیپ شهریار تنها نامی از لائیوس می شنویم ) و شبح لائیوس ( وام گرفته از ماشین دوزخی ) و همینطور ادیپ زن که در نمایش " تله موش پرنسس " نقش مهمی را ایفا می کند ." ادیپ زن " وجهی دیگر از شخصیت ادیپ می باشد که در طول سفر مکاشفه ای و دوباره ی ادیپ به جهان به عنوان راهنمای او قرار می گیرد . ادیپ در " تله موش پرنسس " پس از کور کردن خود ، طلب زندگیی دوباره ای می کند و خواستار بینایی می گردد تا شاید با بینایی دوباره جهان خود را دوباره بسازد و اینبار بدون تیرگی و سیاهی و طاعون . پس به دنیا می آید اما این دفعه همراه با ادیپی دیگر ( ادیپ زن ) تا آگاه بر سرنوشت خویش راهیی شهر آرزوهای خود گردد ...
" تله موش پرنسس " با طراحی و کارگردانی تحسین برانگیز " عبدلله برجسته " توانست بصورت مطلق راهیی جشنواره ی تئاتر فجر گردد . این نمایش دوشنبه هشتم بهمن ماه در ساعت 16:30 بعد از ظهر در تماشاخانه ی مهر اجرا می گردد . ( واقع در ؛ تقاطع خیابنهای حافظ و سمیه – حوزه ی هنری تهران – تماشاخانه ی مهر ) . " تله موش پرنسس " در بخش مرور جشنواره ی تئاتر فجر به روی صحنه می رود . اجرای عمومی این نمایش در پایان سال 87 خواهد بود .
شایا ذکر است که نمایش " بگذار گاهی در حوالی خیالت پرسه بزنم " نوشته و کارگردانی " علی حاتمی نژاد " نیز در هفتم بهمن ماه ، ساعت 16:30 ، در تماشاخانه ی مهر به روی صحنه می رود .