روزي درباره ی او خواهم نوشت...


بخشي از آخرين گفت وگوي آلن كوارسكي با يان كات درباره گروتفسكي؛

نويسنده: پريا ساعي


متن زير كه از گفت وگويي طولاني انتخاب شده، بر اساس مجموعه گفت وگوهاي آلن جي كوارسكي با يان كات در آپارتمان شخصي او در سانتا مونيكا در مارس سال 2001 تنظيم شده است. يان كات در سال 1914 در ورشو به دنيا آمد. او افزون بر منتقد و نظريه پرداز تئاتر، شاعر، مترجم و منتقد ادبي هم بود و در زمان حيات خود به شهرت جهاني رسيد. او در امريكا زندگي كرد و از سال 1966 در دانشگاه هاي ييل و بركلي به تدريس پرداخت. كات پس از گذراندن يك دوره بيماري سخت و طولاني در دسامبر 2001 درگذشت.
    
    - شما در تئاتر لهستان از كارگردان هايي نظير كانتور و گروتفسكي شناخت كاملي داريد. آنها در لهستان نيز مانند امريكا بسيار مشهور بودند. دوستي توامان با گروتفسكي و كانتور بايد با چالش همراه بوده باشد.
   - گروتفسكي به كانتور احترام مي گذاشت اما كانتور از گروتفسكي متنفر بود. آخرين سخنراني كانتور را در كنگره فرهنگ لهستاني در سال 1981 به ياد دارم. در آن زمان به نظرم ارتش شوروي درصدد ورود به لهستان بود. در آن اتمسفر پرتنش كانتور پشت تريبون ايستاد و گفت: «گروتفسكي يك متقلب است.» اين جمله ايده وجود مناسباتي را ميان آن دو به ذهن متبادر مي كند.وقتي گروتفسكي كارش را آغاز كرد من با او در اوپوله بودم. آن زمان در آن سالن تئاتر كوچك سه يا چهار نفر در جايگاه تماشاگران نشسته بودند. بازيگران طوري به گروتفسكي نگاه مي كردند كه گويي او خداست. او خواسته هايي باورنكردني از بازيگران داشت؛ نوع ناشناخته اي از بازي. رابطه اي متفاوت ميان بازيگر و تماشاگر برقرار بود. براي گروتفسكي بازيگري مثل برخورد كردن با نور است. اين تفسير من است اما فكر مي كنم تفسيري درخور گروتفسكي است... همين حالامركز پژوهش درباره آثار گروتفسكي (گروتفسكي شناسي) در وراسلاو چهارمين يا پنجمين جلد از كتابچه اي را منتشر كرده است كه خاطرات افرادي است كه در اوپوله و وراسلاو با گروتفسكي كار كرده اند و كتابي بسيار خواندني و درخشان است. اگر مي خواهيد چگونگي رابطه گروتفسكي با بازيگرانش را درك كنيد اين خاطرات بسيار مهم هستند. يك روز درباره اش خواهم نوشت. يادم مي آيد وقتي به اوپوله رفتم، اجرا تاثير عميقي بر من گذاشت. مي دانستم كه اين كار جديد است اما آن زمان گستره اي را كه اين كار جديد در مقايسه با آن روشنگرانه و به واقع شگفت انگيز بود، نمي شناختم. تا اينكه «آپوكاليپس» را براي آخرين بار ديدم. آن موقع بود كه فهميدم اين يك تئاتر فوق العاده است. آن كار آخرين توليد گروتفسكي بود. مي شود گفت كار تئاتري گروتفسكي آنجا به پايان رسيد. او بعدها به من و ديگران گفت براي او «آپوكاليپس» نهايت بود و هر چيزي پس از آن مي ساخت تنها مي شد تكرار. گروتفسكي مردي بود با نگاهي فوق العاده، شجاعتي فوق العاده و بيزار از هر نوع سازشكاري. همان طور كه پيشتر گفته ام نزديكي بازيگر و تك تك تماشاگران يكي از اصول گروتفسكي بود. در «شاهزاده ثابت قدم» چيشلاك با نگاه نظاره گر تماشاگر تقريباً روي صحنه شكنجه مي شد. گروتفسكي چيشلاك را خلق كرد و او را به طور كامل از نو ساخت. من اين را در «آپوكاليپس» در او ديدم و او بسيار غمگين شده بود. به باور بسياري و به عقيده من چيشلاك در كار با گروتفسكي به يكي از بزرگ ترين بازيگران جهان بدل شد.

                            
    

نقل شده از؛ روزنامه شرق ، شماره 1165 به تاريخ 29/10/89، صفحه 11 (تئاتر)