یادداشت های ترپلف؛ درام به مثابه ی پیکار
درام به مثابه ی پیکار؛
(یادداشتی در باب درام نویسی دینی)
در رهگذر این سطور بر آنیم تا با کنکاشی هرچند شتاب زده، اما ره جویانه، به بررسی پدیده ی نمایشنامه نویسی دینی و مذهبی در گستره ی اقلیمِ قلم فرسایانِ وطنی بپردازیم؛ امری که در دهه ی اخیر وسوسوسه ی درام نویسان جوان و سال خورده ی بسیاری گردیده و در باب آن تئاتر ایران زمین به تجربه های عجیب و گاه شگرف دست یازیده است. و اکنون که بر آستانه ی دهه ی جدید قرار گرفته ایم، می توان با نگاهی منطقی به رویدادهای درام نویسیِ حداقل یک دهه ی گذشته نظر افکند، چرا که به اعتقاد نگارنده آن فاصله ی معقول جهت ارزیابی، ایجاد گشته است.
دهه ی هشتاد خورشیدی، دهه ی ظهور و سپس ثبوت جشنواره های رنگین دینی و مذهبی بود آنچنانی که در پایان ده ساله ی هشتم قرن متاخر ایرانی، شاهد تجمیع جشنواره های دینی با عنوان تئاتر حقیقت بودیم. که این خود نشان از اهمیت والا و تولید بالای نمایشهای مذهبی دارد. اینکه چرا سنگ محک را جشنواره قرار داده ایم از آن روی است که در شرایط غیر حرفه ای تئاتر ایرانی نمی توان نمودارهای آماری دقیقی از نحوه ی اجراهای عمومی تئاتر های دینی – مخصوصن در شهرهای مختلف – بدست آورد و اصرار از سوی این قلم از توسل به دامان پر مهر جشنواره ها نیز کنکاشی دقیق تر است تا که شاید به زخم کهنه ی تئاتر شهرستان، درمان که نه، نمکی هم نباشد.
نسل جدید درام نویسیِ وطنی در برخورد با بازار کار حرفه ای، راه تحمیل خود بر شرایط را حضور در جشنواره های هم سن و هم قد خود می دید، اگر دهه ی هفتاد را دهه ی طلایی درام نویسی دفاع مقدس بدانیم، اکنون نیاز به جریانی دیگر بود تا بدان قلم نمایشنامه نویسانِ نو به قلیان افتد. جواب درهای گشوده ی جشنواره های دینی از انواع مختلف بود تا محلی برای عرض اندام نحیف درام نویسان گردد. پس نمایشنامه ها طبخ گردید و استعداد ایرانی باز هم خود را به رخ جهانیان کشید.

اینکه در این باب، نویسشِ نویسنده ی بومی با نگاه مذهبی تا چه اندازه مفید فایده بوده است، ایجاد پرسشی ست اساسی که در پیِ طرح آنیم. با نگاهی سراسیمه بر تاریخ نمایشنامه نویسی ایران به چند اثر در خور تحسین در حوزه ی گفتمان دینی و رویکرد مذهبی بر می خوریم، که شاید از اولین آثار مکتوب، مهمترین و فنی ترین آنان، نمایشنامه ی ناگهان، هذا حبیب الله، مات فی حب الله، هذا قتیل الله، مات بسیف الله نوشته ی عباس نعلبندیان باشد. نگارنده در باب این نمایشنامه تحلیلی جامع و کامل را در فضای مجازی منتشر نموده است که گوشه ای از آن البتن دلیل بسط آن را نیز توجیه می نماید؛
... نمایشنامه ی ناگهان، هذا حبیب الله... پیرنگی مذهبی در نهان خود دارد ، اینکه عباس نعلبندیان نویسنده ای بود که ارتباطی تنگاتنگ و رشدی با اجتماع مذهبی داشته است بر کسی پوشیده نیست و این نزدیکی در جانِ درام نیز تنیده شده است اما بااینهمه نگاهی نعلبندیانی آن را رنگ و بویی دگر می دهد و روایت و تفسیری نو گزارش می کند . نشانه های مذهب و دین و کارکردهای جمعیِ آیین و مناسک عزاداری استادانه و زیرکانه به گونه ای ظریف از اصول اساسی این درام می باشد . آنجایی که فریدون می گوید : "پدر ! پدر ! سدایت از کجاست ؟ (مکث .) چه خوب قرآن می خاندی ." و قبل ان نیز در دستور صحنه سدای قاری در فضا می پیچد ... این صدای قاری به تناوب در ظرف زمان نمایشنامه جاریست . و همینطور صدای بسیار بلند شش ضربه ی زنجیر منظم و با فاصله از یک دسته ی زنجیر زن که از سمت نویسنده تاکید فراوان بر آن شده است . انگار دسته ی عزادار حضوری مهم و اساسی دارند که اینگونه هم هست و فضای نمایشنامه بدون این صداها عقیم می ماند . به صورت کل عنصر شنیداری دارای اهمیت فراوان می باشد چرا که نعلبندیان در نمایشنامه دعوت به شنیدن بسیار می نماید همچون حرف هایی که که با نام سدا در طول نمایشنامه به ما می زند و یا صاحب خانه با حضوری متفاوت در نمایش آنهم بر بالای درخت شروع به صحبت می نماید و ...
و دیگر نمایشنامه ی مهم قبل از انقلاب و تحت تفکر مذهبی نمایشنامه ی مهم و به شدت محکم "رامرودی ها" ست به قلم مشترک صابری و دانشور که بر حسب اتفاقی نیک در مشهد هم شکل پذیرفته و به صحنه جان گرفته است و همچنین می توان به این سیاهه نام چند نمایشنامه ی دیگر را نیز افزود که در حوصله ی این یادداشت نمی باشد.
هدف از نام بردن نمایشنامه های مذهبی قبل از انقلاب این است که متذکر شویم، شرایط اجتماع مذهبی ایران همواره ذهن و دست نمایشنامه نویسان را به سمت خلق آثاری در این باب نموده است. اما شرایط تولید این چنینی نمایشنامه ها پس از پیروزی انقلاب در سال پنجاه وهفت، حال و احوالی بهتر و سامان یافته تر یافت. مراد تاریخ نگاری برای نمایشنامه نویسی نیست اما از آنجایی که گفته اند ایرانیان حافظه ی تاریخیِ خوبی ندارند، پس قول را محترم شمرده و از گذشته یاد نمودیم.
پس چگونه است که در آشفته بازار درام های دهه ی هشتادی مذهبی به آثاری مثلن نمایشنامه مانند بر می خوریم که یکسره با نگاهی سطحی و بی ذوق، نه تنها در جهت مستقیم فضای دینی قرار ندارند که بلعکس در مخالف آن ورود نموده اند، بی توجه به تابلوی قرمز ورود ممنوع!
و در این میان تماشاگر آثار خود را در معمایی عجیب و غریب به دام می اندازند. تماشاگر نمی داند چگونه اثر را به تفسیر کشد و ارتباط خود و درام را در نمی یابد. این نخستین گام اشتباهی ست که اتفاقن از سمت قلم نویسنده راه می گیرد. درام مذهبی می بایست در برخورد با جامعه ی نشانه ی خود، زوایای مختلف را مورد بررسی و کنکاش قرار دهد. و آنجاست که در موقعیت درام نویس می بایست موضع حقیقی خود را آشکار سازد و کنش را در درام خود از همین نقطه بیاغازد.
ساختارو ساختمان درام مذهبی از سمت درام نویس می بایست به صورتی شفاف و کامل عرضه گردد، آیا هر درامی که در آن شخصیت یا داستانی از تاریخ ادیان را طرح نماید، درامی مذهبی ست؟ پاسخ منفی است. به قول حسین فدایی حسین، تنها می توان آن را در ژانر دینی قرار داد و بس. چون که به لحاظ ساختاری اساسن فاصله ی بسیاری با درام دینی دارد. جلال ستاری می آورد؛ در فرهنگ اساطیری ما، همواره تقابل میان خیر و شر وجود دارد نه تقابل انسان و خدا. این پیام اساطیر ماست. پیام اسطوره های ما، تقابل دو گوهر است. دو گوهر خیر و شر. یکی راستی است و دیگری نا راستی. یکی خوشبویی است و دیگری بویناکی. یکی روشنایی است و دیگری تاریکی... به اعتقاد فدایی حسین، موضوع در درام مذهبی، در نگاه کلی، متضمن رابطه ی انسان و نیروهای ما فوق الطبیعه از یک سو، ستیز دائم بین نیروهای خیر و شر از سوی دیگر و نیز استناد به اخلاقیات برای رسیدن به سعادت است.
در این نگاه کلی درام نویس می بایست به جوهره و جان درام خود رجوع نماید و اگر قصد تولید درامی دینی را دارد در اصل و بنه ی آن، تفکری بنیادی و اصلی را مطرح نماید. نه آنکه برای جلوه ی مذهبی دادن درام خود در شکلی سطحی و رو، به جریانات مذهبی دامن زند. این همان نقطه ی شروع است که با برداشتی غیر حرفه ای از نویسنده، درام را به پایانی ابتر می رساند. در این بازی نویسنده سعی می نماید خرسندی اربابان جشنواره ها را نگاه دارد و بس...
بهرام بیضایی در "نمایش در ایران" اینچنین می آغازد : "نمایش در آغاز از تحول رسمها و نیایشهای مذهبی بیرون آمد، و وقتی به جایی رسید که دیگر رسم و نیایش نبود باز هم همواره نیازمند دستگاه دین و بیت المالش بود. اگر دین نمایش پذیر بود و اگر مراجع مذهبی رسمهای تماشایی و سپس نمایش را برای توسعه ی قصه ها و کرامات مذهبی لازم می دانستند چنین می شد که دین فراهم کننده ی وسایل و امکانات نمایش می شد..."
درام های دینی دهه ی هشتاد با همه ی گوناگونی خود در سطوح مختلف، بیانگر یک مطلب به طور کلی هستند؛ اینکه درام با نگرش مذهبی از دغدغه های جدی نسل متاخر درام نویسی ایرانی گردیده است. هرچند که جشنواره ها و تولید آثار سفارشی، نفس نوشتار را در هم می شکند و دیگر آن پروسه ی ناب تولید اثر بر اساس انقلابات درونی نویسنده، قوام نمی یابد. این گونه می شود که خلاقیت جان می بازد. چرا بعد از نمایشنامه ی نعلبندیان در حوزه ی درام نویسی (در کارگردانی هم) دیگر اتفاقی به قدرت اثر او تولید نمی گردد؟ مگر نعلبندیان برای جشنواره ی حقیقت کار می کرد؟
بدون تردید تئاتر، هنری ست که نشان دهنده ی پیکار و سپس رهایی می باشد، نشان اضطراب و تزکیه ی نفس(Catharsis) نیز هست. کهن ترین اشعار دراماتیک که امروزه می شناسیم بیان کننده ی پیکار انسان و رهایی از آلودگی هاست. درام با اندیشه ی ناب از شکل مذهبی و دینی نیز همین خیال را در سر می پروراند و بی توجه به بازار مکاره ی جشنواره راه خود را جستجو می کند و هدف را در رسا بودن خود می یابد. باشد که چنین شود.