تبليغاتX
nimkat.blogfa.com
گروه نمایشی نیمکت

ای رود ، در تو زمین لرزش است و خورشید اضطراب ،

باشد که هر تهیدست در شب خود از خرمن تو نان بپزد ! (1)

 

انگار همین دیروز بود ، روزی که نمایشنامه ی از او را خواندم . بدون تردید تمامی احساس من شگفتی و هیجان بود ؛ چرا که نمایشنامه نویسی در برابرم بود که گویی اسم اعظم گیتی را می دانست و به واقع تمام جادو را ... خوانش نوشته های پر شور او بسان سفر به جهانِ بلورآجینِ رویاست ، آنجا که همه چیز در گذری آرام میان واقع و فرا واقع قرار می گیرد . زیبایی رُخ می دهد همسانِ رقص دخترک کولی گِردِ آتش ، پُر رمز و راز و پر خون می چرخد و می گردد . و این جزر و مد مداوم میان امید و ناامیدی و این بازیهای شگرف زبانی و این همه حسرت و آرزو و آه یکجا در جهان درام او جا خوش کرده اند . شادا که در تمام این سالها بودنش در گروه تیاتر نیمکت قوتِ قلبی برای همه ی ما بوده است ، چرا که بسیار از او آموختم . از " صحرا رمضانیان " که بر برج عاجِ درام نویسی نو قرار دارد .

صحرای نازنین گروه تیاتر نیمکت موفقیت تو را در کسب رتبه ی نخست نمایشنامه نویسی برای نمایشنامه ی " استخوانها صدا کند تاخ تاخ " در جشنواره ی سراسری تیاتر ایثار تبریک می گوید . همواره پیروز باشی .

                     "صحرا رمضانیان"              

ای رود که دلت در این جهان دیوانه ی زندان هیچ تباه نشده است

چنان کن که همچنان سرکش و دوستِ زنبورهای افق بمانیم . (2)

 

(1 و 2) شعری از "رنه شار" .       

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:27  توسط حامد امان پور قرایی  |