|
گروه نمایشی نیمکت
|
نمایشنامه ، کسب و کار من است ؛
آنچه که امروز به عنوان نمایشنامه می شناسیم نویسش ادبی ست که بیش از هر چیز و هرجا وامدارِ جهان پهناور ادبیات است . هر درام نویسی در هنگام آفرینش ادبی ، فارغ از جغرافیا و موطن خویش ، مرزها را درمی نوردد و اثری را مطرح می نماید متعلق به دنیای ادبیات ؛ اینچنین است که در قلمروی باشکوه ادبیات خط کشی های معمول اطلسی معنایی ندارد . با اینهمه پس پدیده ی درام بومی که پر قدرت در زمان حال و مخصوصن در شهرستانها پر کوب می کوبد چه تعریف و جایگاهی دارد ؟ آیا اساسن نمایشنامه به جغرافیای مولف خود متصل است ؟ درام نویس بومی کیست ؟ ... در شکلی ساده انگارانه تاثیر رو و سطحی خصوصیات منطقه ای و زیست محیطی و نشانه ای در ساختمان ظاهری نمایشنامه ، آن را بزک بومی می دهد و این شکلی بود که اکثر درامهای دهه ی 60 ، در نبردی جانانه با فرم فرنگی درام ، بدان خود را مسلح کرده بودند و سرخوشانه بر پیشانی ، مُهر بومی بودن زده بودند . اما دریغ که بعد از گذشت سالها و در خوانشی موشکافانه بسیاری از آنان نحیف و لاغر می نمایند ، آنچنان که شرایط تحمیلی نویسنده برای بومی نگاه داشتن فضا به کل فرو ریخته است . پرسش بنیادی این است ؛ آیا درام بومی وجود خارجی دارد ؟ درام مطلق است . و برای این که ارتباط محض و ، در نتیجه ، دراماتیک باشد باید از عناصر بیرونی رها شود و جز خود نشناسد . پیتر سوندی در تئوری درام مدرن عنوان می کند ؛ نویسنده در درام غایب است . حرف نمی زند ، بلکه منشا گفتمان است . درام نوشته نمی شود ، بلکه اجرا می شود . کلمات گفته شده در درام ، همگی "تصمیم گیری ها"یی هستند برخاسته از موقعیت و در آن موقعیت باقی می مانند . نباید آن ها را کلام نویسنده تلقی کرد . درام فقط در کلیت آن به نویسنده اش تعلق دارد ، و این ارتباط به هیچ وجه ویژگی خاص واقعیتِ آن اثر نیست . پس چگونه می شود ساختمانی برای نمایشنامه تصور کرد که در آن ویژگی های بومی جلوتر از هر اتفاق دیگر حرکت کند و مخاطب را بیش هر چیز به بومی بودن اثر متاثر کند ؟ بررسی اجمالی نمایشنامه های ایرانی نگاه را به صورت کلی و شماتیک به دو مدل اساسی معطوف می دارد ؛ نخست نمایشنامه هایی است که در آن جغرافیا ی اتفاقات تعیین کننده به حساب می آیند . محور کنش و واکنش ؛ رسوم ، اعتقادات ، افکار و اندیشه های یک قوم و قبیله است که شکلی دراماتیک می یابند و بر مدار آن بازی دور می گیرد . این همان الگویی ست که از ابتدای دهه ی 60 خورشیدی توسط درام نویسان شهرستانی بارها و بارها بر صحنه های تئاتر آزمایش شده است و تا اکنون نیز امتداد یافته است . هرچند که امروز دیگر مخاطب حرفه ای نمایش بدان روی خوش نشان نمی دهد . علت نیز بسیار روشن است ؛ تماشاگر آگاه معاصر ، پیشنهادهای درام مدرن را درک کرده است و خود را با آن منطبق می داند . اینچنین است که عنصر ارتباط که یک اصل مطلق است به راحتی می میرد . فاجعه زمانی شکل نهایی می گیرد که اجرا کنندگان در کوششی عرق ریز و پر هیجان سعی دارند بازیها و افسانه های بومی را با بزک های ابتدایی و بی تپش به تماشاگران انتقال دهند . حال آنکه اساسن به چگونگی بافت اوسنه ها و بازیهای شگرف بومی بی توجه اند و تنها لایه ای کم رمق از آن را به نمایش می گذارند . آنجا که بررسی دقیق نمایشنامه به میان می آید به نظر می رسد نمایشنامه نویس بومی برای توجه نشان دادن به اصل بومی بودن هیچ کوششی به خرج نمی دهد و ساده انگارانه سعی در خرج آنچنانی بازیهای محلی خود دارد . نمی داند که با این عمل به ظاهر نمایشی تاثیر جادویی بازیهای میدانی را نیز کشته است . و این همان ویروس مخربی است که امروزه در میان نسل جدید نمایشنامه نویسان به سرعت در حال تکثیر است . و در کوششی بی وقفه اجر همان چند نویسنده ی نادر شهرستانی بومی نگر رانیز بی مزد می نمایند . صحبت از اینست که هیچگاه به صورتی دقیق و موشکافانه از درب تحلیل وارد نشده ایم تا بانگاهی ژرف ، پیشنهادهای نویسندگان بزرگ را که دغدغه های بومی نیز داشته اند بررسی کنیم و بفهمیم که چگونه آداب منحصر به جغرافیای خاص را در جانِ نمایشنامه خود رسوخ داده اند . تا از برخوردی سطحی بگریزند . این الگوی یکم جاری در عدم آموزش به سیلابی پر خشم بدل گشته است . اما نگاه پسین ، مدلی است که در آن درام نویس خلاق و آشنا به جهان ادبیات قدم می زند . در سالهای اخیر پیشنهادهایی مدرن با نگاهی بومی گرا به فضای نمایشنامه نویسی وطنی شده است . نمایشنامه هایی که در آن استفاده ی درست و به روز از بازیها و خرده نمایشهای محلی جایگاهی مشخص و تعیین شده از سمت نویسنده در درام دارد . نویسنده در برخوردی اینچنینی با اشکال نمایشی خودی ، سعی در بازسازی معاصر فرهنگ شفاهیِ بومی خود دارد . البته این رویکرد به درام ، تا زمانی ارزش دارد که در آن اتفاقات دراماتیک وابسته به انسان های بومی یک جغرافیا در مسیری درست هدایت شوند نه آنکه نمایشنامه نویس ، مبهوت فرمی مدرن تمام آنچه که از بومیت به سمت ساختمان درام هدایت می شود را به شکلی مسخ گونه ارایه دهد . آنچه که امروز در درام نویسی مدرن بسیار مورد توجه است استفاده ی درست و مطلوب درام نویس از ظرفیت بازیهای محلی و محیطی آشنا بدان است آگونه که در لایه های زیرین نمایشنامه حضور پر تپش آن حس می گردد و انسان را با خود به سفری آشنا اما غریب می برد . ویژگیِ بارز اینچنین درامی در چند نکته ی طلایی خلاصه می شود ؛ مواجه ی انسان معاصر با بازیها و خرده نمایشهای جاری در جغرافیای هر منطقه ی خاص ، تاثیر روانی و در امتداد آن اجتماعیِ فرهنگ شفاهیِ بومی بر زندگی مدرن شهریِ امروزی ، استفاده ی عمیق و تحلیلی از کهن الگوهای موجود و در نهایت جاری و ساری ساختن نرمِ نگاه سنتی در تقابل با اوجِ موجِ زندگی مدرن . هر چند گذرا اما سعی شد پرسشی اصلی و اساسی را مطرح نماییم ؛ که به واقع جریان بومی نگری در درام امروزچه شکل و کارکردی دارد و این یادداشت تنها کوششی است برای ایجاد جلساتی ضروری و کارشناسانه برای هر چه بیشتر نزدیک شدن به طرح جایگاه "درام بومی" در تئاتر امروز . اما پرسش همچنان باقی ست ؛ آیا درام بومی وجود دارد ؟